
شدم یه سایه
"به قول مرحوم پناهی"سایه ای در سایه یک سایه
نه کسی منو میشناسه.نه کسی منو میبینه
مهم اینه،برای تو هستم
"حالا تو هی بگو" ای بی انصاف
...
آرشیو
تماس با من
آرشیو وبلاگ
آبان 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
خرداد 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
لینک ها
پت چون
الوچه خانوم
مبهم
مهتاب وعارف
عارف
افسونگر
طراحی وب سایت
قالبهای رایگان وبلاگ
تو دیگر منتظر نیستی
8->
ماه نگاهی به پائین انداخت و اروم توی گوشم گفت.نه من هنوزم منتظرم.
ومن باحالت غر زدن گفتن :اخه چه لذتی داره همش چند روزم اونم کوتاه توی اوج میمونی و بعد دوباره تکرار تکرار تکرار![]()
سرشو اورد پائین یه لبخندی زد وگفت مثل اینکه از این همه تکرار خسته شدی
سرمو انداختم پائین
یادت باشه که برای من همین چند روز طولانی ترین روزهای زندگیمو.همین چند روز کوتاه
به مغزم خیلی فشار اوردم ولی بازم نفهمیدم.مثل اینکه درک لذت های بقیه واسه ما سخته.![]()

دیشب یدسی شدم سیستمم قاطی کرد ونصفه موند.
پت جان عزیز من کلا سرخوشم![]()
بازم مرسی نبید جان![]()
سه شنبه نوزدهم آبان 1388-23:36 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته

سلام.گفتم بیام اینجا شاید اروم بگیرم.ولی تقصیرخودمه خوب هی ادای ادم های مقاومو در اوردن همین میشه دیگه
القصه
بعلت اضطراب یک دارو هامویوپتی(خودتون بگردین چه طبیه)خوردیم خوشبختانه یا متاسفانه همون داروی شخصیتم بود . mindوارد emothion شدم البته body در گیر شد استادم میگه این خوبه یه برونریزی حال من در سوگم
در سوگ خودم برای همه زمنهایی که یادم رفت من هم ادمم من هم باید گریه کنم من هم باید داد بزنم .برای تمام زمانهایی که برای همه تکیه گاه بودم و یادم رفت خودمم در اینم قضیه غمگینم.من در سوگ خودم هستم.همش قراره 1ماه طول بکشه تااون موقع
نویسنده وبلاگ در سوگ است.

شنبه هفتم شهریور 1388-12:23 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته

به جز حضور تو،
هیچ چیز این جهان
بی کرانه را
جدی نگرفته ام ...
حتی عشق را!

چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388-10:59 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته


امروز شاید می توانم بفهمم معنی هاجر بودن را
و سر اغاز هر چیزی هجرت است.هجرت از تو با 2ماه که دارد می رسد.
هجرت از خودم با امروز که تمام شد.
چه سفر شیرینی بود.اما شاید تلخ
من هنوز هم می خواهم هاجر باشم.طواف من ناقص است.هنوز 7بار ندویدم.
هفت عدد مقدسی است.
من میخواهم هاجر باشم.و دوستت داشته باشم.
و شاید همین انار سرخ به سرخی عشق به شیرینی هجرت.
این روزها باید هجرت کرد.و من هجرت کردم شاید از جهالت به عقل.و شاید از خیلی چیزهای دیگر.
حالا خودم بیشتر دوس دارم وتو را.
حالا من تسلیمترم . صبورترم.حالا میخواهم مسلمانتر باشم.
میخواهم بدانی و بدانند .من با افکرام بزرگم و همه از فکر من میترسند.
بگذارید تمامان یه انار سرخ شویم.بیاییم همه هجرت کنیم.هجرت برای عشق هجرت برای عقل
دیروز روز درگذشت اقای دکتر شریعتی بود
میخواستم بگویم.شریعتی و مطهری هر دو مثل هم بودند.یکی روشنفکر مذهبی دیگری مذهبی روشنفکر.
چیزی که ما این روزها کم داریم خیلی کم.
همینی که هس
مزخرف جان برادر .هرکسی با توجه ه بینش خودش صحبت میکنه و اون فضایی که توش بزرگ شده اقای ازغندی هم در جای خودش صحبتهایی خوبی دارند
شنبه سی ام خرداد 1388-7:13 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته

خدایا دلم گرفته.ولی بازم راضی ام همین




همینی که هست.غورباغه جان.:D


جمعه چهاردهم فروردین 1388-19:48 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته


امیدوارم سال خوبی داشته باشید.
چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387-19:9 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته

یه حس قشنگ.![]()
هوس کردم دوباره زیر بارون اونم فقط با خودم تنها باشم.با خود خودم

سه شنبه هشتم بهمن 1387-2:27 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته

پر شدم از گلایه،
دیگه ازم چیزی نمونده جز یه سایه،
سایه ای که خالی از عشق و امید
همیشه محتاج به نور خورشید

دوشنبه هجدهم آذر 1387-8:55 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته

شده واسمون یه میوه ممنوعه.نگاها کارها اخییییی طفلکی سایه دوباره تنها شد.

شنبه چهارم آبان 1387-14:45 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته

امروز خوشحالم
اونم بعد یه مدت
خدایا شگرت واسه همه چیز![]()
![]()
پنجشنبه هجدهم مهر 1387-16:3 | | سـ ـایـ ـه | گروه |لینک به نوشته


