تبليغاتX
دلم برای خودم تنگ شده
 
دلم برای خودم تنگ شده

دل نوشته های یک سایه
صفحه نخست   ::   آرشیو  ::   تماس با من   
 
انتظار

تو دیگر منتظر نیستی

8->

ماه نگاهی به پائین انداخت و اروم توی گوشم گفت.نه من هنوزم منتظرم.

ومن باحالت غر زدن گفتن :اخه چه لذتی داره همش چند روزم اونم کوتاه توی اوج میمونی و بعد دوباره تکرار تکرار تکرار

سرشو اورد پائین یه لبخندی زد وگفت مثل اینکه از این همه تکرار خسته شدی

سرمو انداختم پائین

یادت باشه که برای من همین چند روز طولانی ترین روزهای زندگیمو.همین چند روز کوتاه

به مغزم خیلی فشار اوردم ولی بازم نفهمیدم.مثل اینکه درک لذت های بقیه واسه ما سخته.

lh

دیشب یدسی شدم سیستمم قاطی کرد ونصفه موند.

پت جان عزیز من کلا سرخوشم

بازم مرسی نبید جان



سه شنبه نوزدهم آبان 1388-23:36 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته
صاحب این وبلاگ در سوگ است

سلام.گفتم بیام اینجا شاید اروم بگیرم.ولی تقصیرخودمه خوب هی ادای ادم های مقاومو در اوردن همین میشه دیگه

القصه

بعلت اضطراب یک دارو هامویوپتی(خودتون بگردین چه طبیه)خوردیم خوشبختانه یا متاسفانه همون داروی شخصیتم بود . mindوارد emothion شدم البته body در گیر شد استادم میگه این خوبه یه برونریزی حال من در سوگم

در سوگ خودم برای همه زمنهایی که یادم رفت من هم ادمم من هم باید گریه کنم من هم باید داد بزنم .برای تمام زمانهایی که برای همه تکیه گاه بودم و یادم رفت خودمم در اینم قضیه غمگینم.من در سوگ خودم هستم.همش قراره 1ماه طول بکشه  تااون موقع

                          نویسنده وبلاگ در سوگ است.

http://www.myup.ir/files/vrfoslh3lwxvbzonsw9g.jpg


شنبه هفتم شهریور 1388-12:23 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته
خدایا

به جز حضور تو،

هیچ چیز این جهان

بی کرانه را

جدی نگرفته ام ...

حتی عشق را!

http://aminhashemi.files.wordpress.com/2009/07/god.jpg


چهارشنبه چهاردهم مرداد 1388-10:59 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته
امروز

http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/5/5d/Pomegranate.jpg

امروز شاید می توانم بفهمم معنی هاجر بودن را

و سر اغاز هر چیزی هجرت است.هجرت از تو با 2ماه که دارد می رسد.

هجرت از خودم با امروز که تمام شد.

چه سفر شیرینی بود.اما شاید تلخ

من هنوز هم می خواهم هاجر باشم.طواف من ناقص است.هنوز 7بار ندویدم.

هفت عدد مقدسی است.

من میخواهم هاجر باشم.و دوستت داشته باشم.

و شاید همین انار سرخ به سرخی عشق به شیرینی هجرت.

این روزها باید هجرت کرد.و من هجرت کردم شاید از جهالت به عقل.و شاید از خیلی چیزهای دیگر.

حالا خودم بیشتر دوس دارم وتو را.

حالا من تسلیمترم . صبورترم.حالا میخواهم مسلمانتر باشم.

میخواهم بدانی و بدانند .من با افکرام بزرگم و همه از فکر من میترسند.

بگذارید تمامان یه انار سرخ شویم.بیاییم همه هجرت کنیم.هجرت برای عشق هجرت برای عقل


دیروز روز درگذشت اقای دکتر شریعتی بود

میخواستم بگویم.شریعتی و مطهری هر دو مثل هم بودند.یکی روشنفکر مذهبی دیگری مذهبی روشنفکر.

چیزی که ما این روزها کم داریم خیلی کم.


همینی که هس

مزخرف جان برادر .هرکسی با توجه ه بینش خودش صحبت میکنه و اون فضایی که توش بزرگ شده اقای ازغندی هم در جای خودش صحبتهایی خوبی دارند



شنبه سی ام خرداد 1388-7:13 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته
خدایا من که راضیم یمدونی

خدایا دلم گرفته.ولی بازم راضی ام همین


http://i35.tinypic.com/2lu27ap.jpg


همینی که هست.غورباغه جان.:D




جمعه چهاردهم فروردین 1388-19:48 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته
عیدتون مبارک

http://aminparsa.persiangig.com/aminnn01.jpg

امیدوارم سال خوبی داشته باشید.



چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387-19:9 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته
حرف تازه

یه حس قشنگ.

هوس کردم دوباره زیر بارون اونم فقط با خودم تنها باشم.با خود خودم



سه شنبه هشتم بهمن 1387-2:27 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته

پر شدم از گلایه،

دیگه ازم چیزی نمونده جز یه سایه،

سایه ای که خالی از عشق و امید

همیشه محتاج به نور خورشید



دوشنبه هجدهم آذر 1387-8:55 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته
سیب سرخ

شده واسمون یه میوه ممنوعه.نگاها کارها اخییییی طفلکی سایه دوباره تنها شد.

cartpostaleto.blogfa



شنبه چهارم آبان 1387-14:45 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته

امروز خوشحالم

اونم بعد یه مدت

خدایا شگرت واسه همه چیز



پنجشنبه هجدهم مهر 1387-16:3 |   | سـ ـایـ ـه | گروه  |لینک به نوشته